خرید بک لینک

 روزي استادی از فرنگ از شيخ ما پرسید: شما تو ایران چایی بیشتر می خورید یا قهوه؟

برچسب: از کرامات شیخ ما, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: شنبه 12 بهمن 1392 ساعت: 14:37

 سلاممممم

 

آخ که چقد دلم واس وبم تنگ شده بود!

امتحانات هم که تموم یه نفس راحت بکشم...یادشبخیر {یه جوری میگم یادش بخیر کسی ندونه فکر میکنه چن سال پیش بوده!!}یادشبخیر هر روز هروز تقلب مینوشتم...

آخ که چه کیفی داره وقتی از اون 20-30 تا سوال تقلب حداقل 2تاش میاد هر کدوم هم 2 نمره!!!

ینی جوری تقلب میکنم به عقل جن هم نمیرسه!!!!

ردیف اول میشینمو تقلب میکنم!!!!

جلو چشم مراقب!!!{منظورم اینکه مراقب همون جلو رژه میره اما نمیفهمه}

خب بگذریم که با این همه تقلب نمیتونم یه دونه 20 هم بگیرم اما نمره قبولی رو میگیرم و هر جور شده پاس میشه.

از بحث امتحان خارج میشیم ...

خب چه خبر از خودتون؟؟؟

ایشالا یه 20 روز در خدمتم و دوباره درس و دانشگاه!

برچسب: اندر احوالات,امتحان,تقلب,خاطرات,مراقب, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: پنجشنبه 10 بهمن 1392 ساعت: 16:32

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااممممم

آآآخــــــــــــــیششششششششش امتحانام تموم ..... یک ترم بخوبی و خوشی به آخر رسید....

من میزبان این وبلاگم که اسمم رو نمیگم میزبان بانو کافیه که بدونید یه دخترم 20 سالمه دانشجوی رشته آموزش ابتدایی طرح معلمان دانشگاه آزاد...درسمم ئعـــــــــــــــــــی بد نیست.

از 25 دی ماه تا همین امروز امتحانات بسی سخت داشتم اما پاس شد همه ..

امروز استاد زد تو ذوقمون!!مثلا سوالات رو از قبل بهمون داده بود برا امتحان!!اما بعضی سوالات حذفی رو هم آورده بود اعصابمو خورد کرد!!!

خب بگذریم تموم شد!

من کمی ذوق هنری دارم و بعضی وقتا نقاشی میکشم رنگ روغن و کاریکاتور!

دختر شوخ وخوبی ام...عاشق وبلاگهامم.

این موشوع رو همینجوری زدم یذره متفاوت مطلب بذارم.

منتظر حضور همیشگیتونم....

امیدوارم بهترین وبلاگ رو داشته باشم

مواظب خوبیاتون باشید

برچسب: اندر احوالات من, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: پنجشنبه 10 بهمن 1392 ساعت: 14:33

وقتي بچه بودم ، سرم ميخورد به ديوار

 

براي اينکه گريه نکنم مامانم ديوارو ميکشت

سر منم سريع خوب ميشد

يه همچين بچه ي اسکلي بودم !

❤♡❤♡❤❤♡❤♡❤

کيلو کيلو آلبالو و آناناس و هلو و پرتقال تو يخچال باشه نميخورين

اما يه راني که ميخري گير ميدي به اون تيکه ميوه که تهش مونده

دلت ميخواد با کليد درش بياري !

 ❤♡❤♡❤❤♡❤♡❤

 

برچسب: جدیدترین مطالب فیسبوکی , جوک های فیسبوکی , پست های فیسبوکی , طنز فیسبوکی, , مطالب طنز فیسبوک , فیس بوک ,مطالب باحال, مطلب باحال برای فیس بوک, مطلب باحال, اس ام اس باحال, جک خفن, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت: 13:25

 مرد بايد خوش تيپ باشه و ته ريش داشته باشه

 

اخلاقش مهم نيست ؛ با اجرا گذاشتنِ مهريه درست ميشه !

❤♡❤♡❤❤♡❤♡❤

اينقد سطح آرزوهامو اوردم پايين به نفت رسيدم

فقط پول ندارم پالايشگاه بزنم 

❤♡❤♡❤❤♡❤♡❤

انقدي که تو کاراي ما گره هست تو فرش شفقي تبريز نيست !

❤♡❤♡❤❤♡❤♡❤

سعي کن تو زندگيت مثل اينترنت اکسپلورر پررو باشي!

با اينکه ميبينه فايرفاکس و کروم و Safari نصب داري

ولي موقع ورود به سايت دانشگاه باز مياد ميگه ميخواي منو Browser اصليت کني؟

❤♡❤♡❤❤♡❤♡❤

آقا تا لبو گرفتیم یهو بابام اومد مارو دید !

هیچی دیگه اونم يه چنگال گرفت دستشو نشست باما لبو خورد!

چيه فک کردي ما از اوناشيم ؟

برو از خدا بترس

تسبیحه من کو؟

کي ورش داشته ؟؟

❤♡❤♡❤❤♡❤♡❤

 

 

برچسب: مطلب باحال, مطلب باحال برای فیس بوک, مطلب باحال و خنده دار, جک جدید, اس ام اس باحال , نویسنده: میزبان بانو تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت: 13:28

 مگسی را کشتم   نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است   و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است   طفل معصوم به دور سر من می چرخید   به خیالش قندم   یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم   ای دو صد نور به قبرش بارد   مگس خوبی بود   من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد   مگسی را کشتم

برچسب: مگس,یاد تو, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: دوشنبه 7 بهمن 1392 ساعت: 18:55

 روزی شیخ و یکی از مریدان در اتاق تنها بودندی و سایر مریدان در حیات عمارت بازی می کردندی! شیخ سر از کتاب برداشت، چشم بر مرید داشت و گفت:"ای جوان! می خواهم امروز تو را کنم نصیحتی، که شاید دگر پیش نیاید فرصتی!" 

در همین هنگام، مرید باد معده ای را رها کرد که صدای مهیبی به پا کرد! و این صدای ممتد گوش خراش، چند دقیقه ای به طول انجامید و در تمام این مدت مرید و شیخ در چشمان هم زل زده بودندی! 

شیخ گفت:"مگر شیپور قورت داده بوده ای ! زهوار در رفته ی قزمیت!؟" 

مرید گفت:"نه شیخ، لوبیا و گوشت خورده ام!" 

- ای خاک بر فرق سرت که جنبه ی یک نصیحت را نداری! و انگار تو مرا نصیحت کردندی که بر مفلوکی چون تو نصیحت نکنم! 

مرید نعره زنان جامه دریدندی و فغان کنان به بیرون دویدندی (و در حین دویدن، نا خواسته باد معده ی دیگری نیز رها کردندی!) 

شیخ به اطراف نگاه کردندی و چون از نبود مریدی مطمئن شد، اندکی جابه جا شده و معده ی خود را خالی کردندی! و با خود گفت باید مطبخ را بگویم غذایم را از غذای مریدانم جدا کنند!

برچسب: از کرامات شیخ ما, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: دوشنبه 7 بهمن 1392 ساعت: 18:28

 دوش  شیخ  ما مر مریدان را نصیحت همی بکرد که زن اختیار کنند . ناگاه یکی از مریدان نعره بر آورد و خاموش بر جای بیفتاد. شیخ ما با نفس مسیحایی خویش مر مرید را از کما بیرون بیاورد و صدا در داد که یامرید ! تو را چه می شود؟ 

   مرید آهی برآورد و گفت: اندر عجب از مرام این دوره ی پست... چندیست به غم نکو رویی اسیرم. چون خواستمش، از من منزل خواستندی و چون از برای مسکن، از بانک ، وام طلبیدم گفتند که باید عیال داشته باشمی.

باری.....ماییم و این معادله ی دو مجهولی لا ینحل.

شیخ نعره ای از ته آخرش بزد و فرمود : بچه ها در جزوه های خویش بنویسید: هوای قفس کشنده...بیرون پر از درنده.....کجا بره پرنده؟

 این را بگفت و نعره ها زدیم.

برچسب: از کرامات شیخ ما, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: دوشنبه 7 بهمن 1392 ساعت: 18:16

 پول برق را میدهیم،پول آب را جدا و دیگر هیچ!!!!بابا چیزی برا خرج کردن دیگه نمی مونه!

برچسب: احمدی نژاد مچکریم!!, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: يکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت: 13:27

 از كرامات شيخ ما اين بود كه همي جوانان را از احوالات بهشت و جهنم هوشيار مي ساخت و وعده مي داد كه...

گويند در بهشت ميوه هايي از جمله گوجه سبز و گيلاس و آلبالو و توت فرنگي همه فصول موجود است! پرتقال ها و البته گازِ پوستش درچشم كسي فرو نرود و دست ها نيز چسبناك نمي شود! خرمالو ديگر كام آدمي را گس نميكند!

گويند در بهشت داره عجب جشن و سروري!! هندزفري هايي با كيفيت هست كه نياز به سيم ندارد و همزمان ميتوانيد گوش فرا دهيد و با آن آيسپك ميل كنيد!

نقل است كه در بهشت انسان دستشوييش نميگيرد!! در بهشت مي توانيد به سبك شيرازي نماز بپا داريد===» نماز

گويند در بهشت حوري هايي بس تاپ دارد بيا و ببين! يك ليست از آنرا داديم بچه هاي بالا هك نمودند===» تماشا كنيد

جوانان! هيچ ميدانيد در بهشت كارت شارژ از بيست هزار تومان شروع شده و تا بي نهايت ميل مي كند؟! از بس كه همه چشمها پاك و طيب هستند رويشان نپوشيده ست و نياز به خراشيدن نيست! همه نيز شگفت انگيز شارژ ميشود!

آگاه باشيد كه در بهشت پيامهاي بازرگاني وجود ندارد! راحت ميتوانيد لم دهيد و فيلم سه ساعته را بدون سانسور ببينيد! يعني حوري است كه هي از زير دست و پايتان پوست تخمه جمع كند!

حتي در بهشت قسمتي هست كه ميتوانيد از بر و بچ جهنمي دعوت بعمل آورده و از آنان انتقام گيريد!

و اما نوگلان محفل من بدانيد و آگاه باشيد كه آن سوي بهشت جهنمي است...

گويند در آنجا هربار كه رمزي را زده و قصد شارژ گوشيتان كنيد خواهيد ديد كه نويسند: مشترك گرامي! اين كارت شارژ قبلا استفاده شده است! استفاده هم نشده باشد زحمت نكش شارژ نميشود!! و اين بد شكنجه ايست براي مزاحمان تلفني در اين دنيا!

اساتيد و معلمان كه قرار بود پرچم دار شغل انبياء باشند در جهنم، سر كلاسِ درسِ (مراقبت هاي ويژه از مارگزيدگي جهنمي) خطاب كنند كه "خسته نباشيد" و دانشجويان همي پاسخ دهند نه استاد ما خسته نيستيم به درستان ادامه دهيد!!

وامصيبتا كه در جهنم همسايه ها نذري كه آورند همانا آش آهن پخته و كاكتوس تازه باشد با تزئين مقداري باروت روي آن!

مرا ببخشاييد عزيزانم اما يكي از صبحانه هاي معروف دوزخ را از بچه هاي بالا دانلود نمودم تا ببينيد و از الان به فكر رستگاري باشيد!  ===» صبحانه

جانم بفرماييد؟؟ از حوريان جهنمي سوال كرديد؟؟ دست بر دلم نگذاريد كه خونابه است...! آري در آنجا نيز حوري هست اما نه آن حوري ها! دو نمونه ديگر از حوريان موجود در آنجا را از طريق چت روم 124 اسفل السافلين شِير كردم كه ميتوانيد ببينيد 1 ، 2 

اين را گويم و سخن تمام كنم كه پسران را هر شب محتلم زدگي دچار و دختركيانِ جهنمي از ماهيانه به يك روز درميان عادت شوند!


پ.ن

اميد آنگه همه بهشتي شويم صلواااااااااااااااااااااااااااات!

* و اما حديث اين پست: آناني كه لذت هاي زندگي را به هواي بهشت از خود دريغ مي كنند حتي قابل ترحم هم نيستند!

برچسب: از کرامات شیخ ما, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: يکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت: 13:16

 از كرامات شيخ ما اين بود كه همي جوانان را از احوالات بهشت و جهنم هوشيار مي ساخت و وعده مي داد كه...

گويند در بهشت ميوه هايي از جمله گوجه سبز و گيلاس و آلبالو و توت فرنگي همه فصول موجود است! پرتقال ها و البته گازِ پوستش درچشم كسي فرو نرود و دست ها نيز چسبناك نمي شود! خرمالو ديگر كام آدمي را گس نميكند!

گويند در بهشت داره عجب جشن و سروري!! هندزفري هايي با كيفيت هست كه نياز به سيم ندارد و همزمان ميتوانيد گوش فرا دهيد و با آن آيسپك ميل كنيد!

نقل است كه در بهشت انسان دستشوييش نميگيرد!! در بهشت مي توانيد به سبك شيرازي نماز بپا داريد===» نماز

گويند در بهشت حوري هايي بس تاپ دارد بيا و ببين! يك ليست از آنرا داديم بچه هاي بالا هك نمودند===» تماشا كنيد

جوانان! هيچ ميدانيد در بهشت كارت شارژ از بيست هزار تومان شروع شده و تا بي نهايت ميل مي كند؟! از بس كه همه چشمها پاك و طيب هستند رويشان نپوشيده ست و نياز به خراشيدن نيست! همه نيز شگفت انگيز شارژ ميشود!

آگاه باشيد كه در بهشت پيامهاي بازرگاني وجود ندارد! راحت ميتوانيد لم دهيد و فيلم سه ساعته را بدون سانسور ببينيد! يعني حوري است كه هي از زير دست و پايتان پوست تخمه جمع كند!

حتي در بهشت قسمتي هست كه ميتوانيد از بر و بچ جهنمي دعوت بعمل آورده و از آنان انتقام گيريد!

و اما نوگلان محفل من بدانيد و آگاه باشيد كه آن سوي بهشت جهنمي است...

گويند در آنجا هربار كه رمزي را زده و قصد شارژ گوشيتان كنيد خواهيد ديد كه نويسند: مشترك گرامي! اين كارت شارژ قبلا استفاده شده است! استفاده هم نشده باشد زحمت نكش شارژ نميشود!! و اين بد شكنجه ايست براي مزاحمان تلفني در اين دنيا!

اساتيد و معلمان كه قرار بود پرچم دار شغل انبياء باشند در جهنم، سر كلاسِ درسِ (مراقبت هاي ويژه از مارگزيدگي جهنمي) خطاب كنند كه "خسته نباشيد" و دانشجويان همي پاسخ دهند نه استاد ما خسته نيستيم به درستان ادامه دهيد!!

وامصيبتا كه در جهنم همسايه ها نذري كه آورند همانا آش آهن پخته و كاكتوس تازه باشد با تزئين مقداري باروت روي آن!

مرا ببخشاييد عزيزانم اما يكي از صبحانه هاي معروف دوزخ را از بچه هاي بالا دانلود نمودم تا ببينيد و از الان به فكر رستگاري باشيد!  ===» صبحانه

جانم بفرماييد؟؟ از حوريان جهنمي سوال كرديد؟؟ دست بر دلم نگذاريد كه خونابه است...! آري در آنجا نيز حوري هست اما نه آن حوري ها! دو نمونه ديگر از حوريان موجود در آنجا را از طريق چت روم 124 اسفل السافلين شِير كردم كه ميتوانيد ببينيد 1 ، 2 

اين را گويم و سخن تمام كنم كه پسران را هر شب محتلم زدگي دچار و دختركيانِ جهنمي از ماهيانه به يك روز درميان عادت شوند!


پ.ن

اميد آنگه همه بهشتي شويم صلواااااااااااااااااااااااااااات!

* و اما حديث اين پست: آناني كه لذت هاي زندگي را به هواي بهشت از خود دريغ مي كنند حتي قابل ترحم هم نيستند!

برچسب: نویسنده: میزبان بانو تاريخ: يکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت: 13:16

 روزی شیخ بر منبر نشسته و از برکات ماه رمضان سخن می گفت و مریدان نیز حلقه زده بودند و از افاضات ایشان استفاده همی بردندی...

یکی از مریدان دست بالا برد و اذن سخن خواست. گفت: یا شیخ مگر نه این است که ما همه در این دنیا مسافریم؟ شیخ فرمود: صدالبته چطور؟؟ مرید: پس روزه بر مسافران واجب نیست!

شیخ 

مریدی دیگر از انتهای مجلس گفت: یا شیخ! من پارسال دو روز ابتدایی را روزه نگرفتم و چون دیدم میتوانم نگیرم دیگر روزه نگرفتم! شیخ 

مریدی دگر فریاد برآورد که: یاااااااااااشیخ! من شب ها تا بهنگام سحر بیدارم و بعد از بخور بخور سحری به خواب روم تا 3 بعد ازظهر! سپس پای نت هستم تا 7 غروب و آنگاه بیرون میروم و نانی خاشخاشی میخرم برای افطار... آیا عیبی مرا فرا گرفته؟؟ شیخ دندان قروچه ای کرد و گفت تو مریضی ای مرید!! مرید بلافاصله گفت: پس دیگر روزه نمیگیرم چون جلسه قبل فرمودید روزه بر افراد مریض واجب نیست! شیخ 

شیخ حیران و سرگشته از نافرمانی مریدان سخت عصبانی شده بود  و گفت: اف برشما! 29 دوتا شیش! چیز است...مریدان! نه عذر میخواهم زُشک که هست یه چیز دیگه س!! نه مرا ببخشایید ... ییییییییییییییییه برنامه ببینیم، یییییییییییییییه برنامه ببینیم!!! شیخ که کف از دهانش بیرون زده بود در آخرین کلماتی که به زبان آورد گفت:کلاژن... افزایش آلانتویین...! و سپس درحالی که از خود بیخود بود گفت: دلم را شکستید، بروید حالش را ببرید! با من نماندید، بروید حالش راببرید!

مریدان نیز همه از این اولتیماتوم و رنج شیخ یقه ها دریدند و روزه ها بشکستند وسر به بیابان گذاردندی...

برچسب: از کرامات شیخ ما, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: يکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت: 13:14

 روزی شیخ با مریدان مشغول روک بازی کردن بود که یکی از آنان بعد از چند روز غیبت یکهو سر و کله اش پیدا شد... گفت یا شیخ! من سه چهار شبی است که خوابهایی عجیب و غریب می بینم و سراسر وجودم را ترس و استرس فرا گرفته! شیخ به کنایه گفت مانند شبای امتحان؟؟؟ [خنده های شیطانیِ شیخ] گفت آ باریک اله شیخ جان. شیخ گفت حال خوابت را بازگو کن...
مرید گفت چند شبی است که خواب می بینم بر تخت مرده شور خانه هستم و با آب سدر و کافور مرا هی غسل می دهند! شیخ پرسید در خواب به جدول که نزدی؟؟! [آقا پسرا نیش ها بسته] گفت نه شیخ حاشا و کلا که من از آنان باشم! شیخ بعد از دقایقی تفکر و زیر و رو کشیدنِ جزوات گفت باید کاری را به تو سپارم که انجام دهی، باشد که از دست این کابووس ها رهایی یابی! باید به مرده شورخانه رفته و یکبار خودت را غسل بدهی تا این ترس و خوابها دیگر سراغت نیاید!
مرید به مرده شورخانه که رسید داستان را برای مرده شور (عمو ولی) بازگو کرد گفت مرا همچو جنازه ای غسل ده! عمو ولی نیز با تعجب فراوان و البته با نامه ی ممهور به مهر شیخ ما قبول کرد. مرید جامه از تن برکند و بر سکوی مخصوص دراز کشید. همین که خواست شروع کند گفت: ببخشید اگر امکانش باشد اجازه دهید از وسایل خودم استفاده کنم! زحمت است اما وسایلم در صندوق عقب ماشین است عمو ولی برو
بیارش جان مادرت من لختم!! همین که عمو ولی رفت تا وسایل را بیاورد خانواده ای عزادار از راه رسیدن... مردی سبیل گنده و چهار شانه از در آمد و با چشمانی اشکی صدا زد: آقای مرده شور؟؟؟ کجایی برادر بیا که پدرم به رحمت خدا رفته! یکهو مرید که اصلا در باغ نبود انگار بلند شد و گفت آقا رفته تو ماشین وسایل منو بیاره!! مرد با دیدن این صحنه از ترس سکته کرد و افتاد و در دم جان به جان آفرین تسلیم کرد!

+ لازم به ذکر است: بعد از کش و قوس های فراوان و بازجویی هایی مکرر، پلیس مرید را در قبض روح شدن آن مرد مقصر دانسته و برای تجویز این نسخه شیخ نیز در زیر هشت به سر میبرد :(

برچسب: از کرامات شیخ ما, نویسنده: میزبان بانو تاريخ: يکشنبه 6 بهمن 1392 ساعت: 13:13

صفحه بندی